تبليغاتX
اُوگــَــــــل

 

I wish for you to be...
Together with your beloved family and cherished friends,
May you find the food better

 

May someone love you enough to forgive your faults,
be blind to your blemishes, and tell the world about your virtues.



And may we live in a world at peace and with the awareness
of God's love in every sunset, every flower's unfolding petals,
every baby's smile, every lover's kiss, and every wonderful,
astonishing, miraculous beat of our heart.



Happy New Year 1385
May You Find Peace, Love, and Joy This Year

 

سال پر از خوبي و خوشي در هركجاي اين زمين خاكي كه هستيد ،‌براي تان آرزو مي كنم!

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/3/19 و ساعت |

 

         

"Being A Twenty Something"

 

      It is when you stop going along with the crowd and start realizing that there are many things about yourself that you didn't know and may not like. You start feeling insecure and wonder where you will be in a year or two, but then get scared because you barely know where you are now you start realizing that people are selfish and that, maybe, those friends that you thought you were so close to aren't exactly the greatest people you have ever met, and the people you have lost touch with are some of the most important ones. What you don't recognize is that they are Realizing that too, and aren't really cold, catty, mean or insincere, but that they are as confused as you.

 

      You look at what u r studying or u r job... and it is not even close to what you thought you would be doing, or maybe you are looking for a job and Realizing that you are going to have to start at the bottom and that Scares you.

 

      Your opinions have gotten stronger. You see what others are doing and       find yourself judging more than usual because suddenly you realize that you      have certain boundaries in your life and are constantly adding things to      your list of what is acceptable and what isn't. One minute, you are     insecure and then the next, secure.

 

      You laugh and cry with the greatest force of your life. You feel alone and scared and confused. Suddenly, change is the enemy and you try and cling on to the past with dear life, but soon realize that the past is drifting further and further away, and there is nothing to do but stay where you are or move forward.

 

      You get your heart broken and wonder how someone you loved could do such      damage to you. or you lie in bed and wonder why you can't meet anyone decent enough that you want to get to know better. Or maybe you love someone but love someone else too and cannot figure out .why you're doing this because you know that you aren't a bad person.

 

      Getting wasted and acting like an idiot starts to look pathetic. You go through the same emotions and questions over and over, and talk      with your friends about the same topics because you cannot seem to make a decision. You worry about loans, money, the future and making a life for      yourself... and while winning the race would be great, right now you'd      just like to be a contender!

 

      What you may not realize is that every one reading this relates to it. We are in our best of times and our worst of times, trying as hard as we can      to figure this whole thing out.

 

      Send this to your twenty-something friends... maybe it will help someone feel like they aren't alone in their state of confusion      its called "Quarter-life Crisis." nothing is constant......except change.

 

What's life without a few risks?

Keep playing the game! "

 

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/3/18 و ساعت |

اي نوش كرده نيش را بي خويش كن با خويش را

با خويش كن بي خويش را چيزي بده درويش را

تشريف ده عشـــــــــاق را پرنور كن آفــاق را

بر زهــر زن تــــــرياق را چيزي بده درويش را

با روي همچون ماه خود با لطف مسكين خواه خود

ما را تو كن همراه خود چيــــــزي بده درويش را

چون جلوه مه مي كني وز عشق آگه مي كني

با ما چه همره مي كني چيزي بده درويــش را

درويش را چه بود نشان جان و زبان درفشان

ني دلق صدپاره كشان چيزي بده درويش را

هم آدم و آن دم تويي هم عيسي و مريم تويي

هم راز و هم محرم تويي چيزي بده درويـــش را

تلخ از تو شيرين مي شود كفر از تو چون دين مي شود

خار از تو نــسرين مي شــود چــــيزي بده درويــش را

جان مــن و جــانان مــن كفر مــن و ايمان من

ســـلطان ســلطانان من چــيزي بــده درويش را

اي تن پرست بوالحزن در تن مپيچ و جان مكن

منــگر به تن بنگر به من چيزي بــده درويش را

امروز اي شـــمع آن كــنم بر نور تو جولان كنم

بر عشق جان افشان كنم چيــزي بده درويش را

امروز گويم چون كنم يك باره دل را خون كنم

وين كار را يكـــسون كنم چيزي بده درويش را

تو عيب ما را كــيستي تو مـــار يا ماهــيستي

خود را بگو تو چيــــستي چيزي بده درويش را

جانرا در افــكن در عدم زيرا نشايد اي صنم

تو محتشم او محتشم چيزي بده درويش را

 

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/3/18 و ساعت |

ساغر شكسته

با ياد خاطرات تو زنده ام هنوز

قلبم زآن فسانه ي ديرين عشق تو

گوياي داستان زمان گذشته هاست

با مهر خود به شهر دلم خانه ساختي

پروانه سان زموج نگاه تو سوختم

ديريست رفته اي زپي يار ديگري

سنگ ستم به شيشه قلبم نواختي

هركاغذي سياه كه آيد به چشم من

چون بنگرم زگوشه ي قلبم صدا شود

اين نام نام اوست

اين نامه پيك آن بت مغرور بي وفاست

اين گل زگلبنست كه عطر فسونگرش

با تار وپود ريشه جان من آشناست

آنگه پس از سكوت

از ديگاه مات من آن حلقه هاي اشك

با شعله هاي آه جگر سوز قلب من

چون دانه هاي لعل بريزد به دامنم

دانم كه شب چراغ فروزان عشق من

در قصر مرمرين شبستان قلب تو

خاموش گشته است

وآن قصه ها و خاطره هاي بهار عشق

از گوشه ي لبان و دو چشمان جادويت

چون ساغر شكسته فراموش گشته است

اما زمن شنو

آن واپسين نفس كه دم مرگ آيدم

با شور و افتخار به نام تو مي كشم

وآن شربتي كه شمع وجودم كزو خموش

آن جرعه را به شوق زجام تو مي كشم

شاعر:  علي كريمي (معلم كريمي)

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/3/14 و ساعت |

اشاره:

 اينروز ها ما سالگرد مردي را به محفل مي نشينيم كه گلوي او صدا كننده صداي يك ملت به غل وزنجير كشيده بود. قهرماني كه در ميان انبوه خلق ها تنها بود وهمه اورا بابه خطاب ميكرد. گروهي كه با دستان خالي و يا با مغز خالي تر و احساسات پوج و گند (........ )گرد او جمع شده بودند ويا گروهي كه براي حفظ     موقعيت -شخصيت و گناهان خود از او سپری ساخته بودند . سالگردي مردي را كه واقعيت هاي جامعه به زنجير كشيده ما را خوب درك مي كرد و او خوب مي دانست كه چگونه در طول دو قرن اخير ملت اورا به عنوان يك وسيله عرضه وتقاضاي بازار ساخته اند و مافياي انسانها وچگونه او و هويت او را زير پا لگد مال كرده  و ملتش را برده دنيا ساخته است.او به خوبي درك مي كرد كه تا هنوز هم صداي زجه ملتش به گوش مي رسد. دير جنبيدن خلقش دوباره او مردمش را كنيز دربار خواهد ساخت و  از كله او كله منار خواهد ساخت.

بابه مزاري را مي گويم .

 فرارسيدن سالگرد رهبر شهيد بابه مزاري را به عموم مردم نجيب افغانستان و بخصوص ملت قهرمان "هزاره " تسليت عرض مي نمايم. نبشته زير را از سايت بابه مزاري براي شما انتخاب كرده ام تا باشد كه  با همديگر احساس همدردي وهمدلی  نماييم.

************

زندگينامه شهيد وحدت ملي کشور، استاد عبدالعلي مزاري


زندگينامه مزاري، زندگينامهء يک انسان اسطورهء اين سر زمين است که از خاکستر فقر و سياه روزي مردمش بر خاست و با خون و خطر روز گارش آويخت و سر انجام، با انتخاب مرگ گلگون، همرنگ لاله هاي بهاري شد و سر خجامه و چاک چاک به نداي \"ارجعي\" پروردگار بزر گش لبيک گفت؛ تا خون شود و در شرائين وطن جاري گردد، تا شوري برانگيزد و نام بلندش فرياد سبز انسان بر بستر اين سرزمين گردد و تا فرياد عدالت و آزادي شود و جاودانه در حنجرهء زمان بپيچد و هميشه بر زبانها تکرار شود!
مزاري يک دنيا بود و زندگي زنده و شتابنده اش نيز يک دريا که اينک به قدر تشنگي از آن مي چشيم و به نسبت توان خويش از آن، توشه بر مي گيريم:


ادامه مطلب را اين جا بخوانيد.
+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/3/10 و ساعت |

دو چهره يك بشردوست

 

رمضان بشردوست از ان دسته سيياستمداراني است كه از اعماق گمنامي در عرصه سياست افغانستان ظهور كرد و در اندك زماني به يك چهره جنجال برانگيز و خبر ساز در صحنه رسانه ها و مطبوعات تبديل شد. او بدون اين كه حتي يك قطره خون بر زمين ريخته شود و يا برآستانه در گاه كشورهاي دوست چند صباحي خم و راست شده باشد، بر اريكه قدرت تكيه زد و وزير شد. البته اين مساله كه به چه دليل يا دلايلي رئيس جمهوري كرزي اين كارمند پايين رتبه وزارت خارجه را تا مقام وزارت ارتقا داد، محل اختلاف تحليگران و مفسران سياسي است؛ اما در اين واقعيت هيچ شكي نيست كه آقاي رئيس جمهوري پس از درگيري با آقاي محقق و اخراج وي از كابينه به دنبال يك هزاره خوب، مطيع سربه راه و كم مدعامي مي گشت تا بعد از كنار رفتن محقق، اين پهلوان آشتي ناپذير خياليش از طرف وزارت پلان راحت باشد...................

 


ادامه مطلب را اين جا بخوانيد.
+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/3/5 و ساعت |

 

براي شما شعري از مولانا انتخاب نموده ام و اميد است كه خوش تان بيايد.

 

مــا را ســفـري فتـاد بـي ما

آنـجـا دل مـا گـشـاد بـي ما

آن مه كه زما نهان همي شد

رخ بـر رخ مـا نـهـاد  بـي مــا

چون در غم يار جان بداديم

مـارا غـــــــم او بـزاد مـا را

مائيم هميشه مست بي مي

مائـيم هميــشه شـاد بي ما

مــــارا مـــكنيد ياد هـرگــز

ما خود هســتيم ياد بــي ما

بي ماه شده ايم شاد گوييم

اي ماه كه همـيشه باد بي ما

درها هـمه بــســته بود بـر ما

بگــشـــاد چو راه  داد بـي ما

با ما دل كيـقبـاد بنـده است

بنده اسـت چو كيقباد بـي ما

مستـيم زجام شـمـس تبـريز

جـــام مـي او مـبــاد بـي ما

 

 

I went on a journey without me

          There I found joy without me

          The moon that hid, could not see

          Cheek to cheek with me, without me

          For beloved set my soul free

          I was reborn without me

          Without spirit drunk are we

          Always happy without me

          Erase me from memory

          I remember, without me

          Without me with joy I plea

          May I always be without me

          Closed all doors, I could not flee

          Then I entered without me

          His heart enchained, on his knee

          I too am chained without me.

          By Shams’ cup, drunken me

          His cup never stays without me.

          

 

+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/2/25 و ساعت |

 

به بهانه راه اندازي كلوپ انترنتي در ولسوالي مالستان


حدود چند ماهي  مي شود كه ولسوالي « مالستان»، يكي از دورافتاده ترين نقاط ولايت غزني به دهكدهء جهاني انترنت متصل شده است . هم اكنون ارتباط مستقيم با اين مركز به صورت شبانه روزي ميسرمي باشد . قراري كه مي گويند، با سرعت ارسال 128م.گ. امكان اتصال همزمان خطوط را دارا مي باشد . سستم انتقال اطلاعات در حال حاضر ديش (dish) ستلايت مي باشد . هدف اصلي تاسيس كنندگان،انتقال تصاوير و صدا به صورت همزمان،سيال و مناسب بوده كه از اين طريق بتوانند موبيل هاي ثريا را كه چندين سال است پولهاي گزافي را از مردم اين منطقه بلعيده، برچينند و بجاي آن يك سستم ارتباطي صوتي تصويري مناسب و به صرفه را جايگزين كنند كه هم از طريق آن امكان برقراري ارتباط براي همگان ميسر باشد و هم سود مناسبي به تاسيس كنندگان عايد سازد . اما در حال حاضر، دسترسي به اين هدف قدري دشوار مي نمايد زيرا تعداد بسيار اندكي از هموطنان ما در خارج(عمدتا ايران و پاكستان) امكان دسترسي به انترنت و يا مهارت استفاده از آن را داشته باشند

ادامه مطلب را اينجا بخوانيد!



ادامه مطلب را اين جا بخوانيد.
+ نوشته شده توسط رازق مغول خانی در 2006/2/20 و ساعت |
s